به کجا چنین شتابان....گون از نسیم پرسید..... دلم گرفته زین جا...... هوس سفر نداری.....زغبار این بیابان همه ارزو یم اما چه کنم که بسته پایم ...... ...... (به کجا چنین شتابان) ...... ......
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور کلبه اخزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غم دیده حال به شود دل بد مکن وین سرشوریده باز اید به سامان غم مخور دورگردون گر دوروزی به مراد ما نرفت دائما یکسان حال دوران غم مخور هان مشو نامید چو واقف نی از سر غیب باشد اندر پرده بازی پنهان غم مخور ای دل ارسیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تر نوح است کشتیان،زطوفان غم مخور در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند حال مغیلان غم مخور گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست که ان را نیست پایان غم مخور حافظا در کنج فقر خلوت شب های تار تا بود ورد زبانت دعا و درس قران غم مخور
در آستان عشق ...zebd4cjl6616z1lg3o2m.jpg آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است چون دست او به گردن و دست رقیب نیست اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود اینه ی تمام نمای حبیب نیست فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند در آستان عشق فراز و نشیب نیست آن برق را که می گذرد سرخوش از افق پروای آشیانه ی این عندلیب نیست
ybbpw67r31f51cw3uqib.jpgحکیم فردوسی در "طبران طوس " در سال329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بودکه او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامهبر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک بهسی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. او خود می گوبد: بسی رنج بردم بدین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. اَلا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی به جای عنانم عصا داد سال پراکنده شد مال و برگشت حال بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه دادهبودند. به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست". گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت وسپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات،ری و طبرستان متواری بود و از شهریبه شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردندggfu2orhkyl59v9gjjsc.jpg
gtiea2skan6kvq4s51h.jpgاین دشت سبز نگارین وین باغ سرشار از عطرهای بهارین صبح گل افشانی زندگانی ست اینجا بهشت هزار آرزوی جوانی ست اینجاست آنجا که دیگر نخواهیش دیدن کاروان شتابنده عمر لختی درنگی! درنگی آن سوی تر چون نهی گام دشتی همه خار و خاشاک و افسردگی هاست بی روشنا خون خورشید پوشیده از میغ دلمردگی هاست هر رفته دل در قفا بسته دارد لختی درنگی که شاید بر جو کناری یک دم توان آرمیدن وندر زلالین این لحظه های الاهی موسیقی هستی از چنگ مستی شنیدن اکنون آن منزل کوچ دور است و در میغ ابهام نه رهنوردی که از رفتگانش باز آید آرد حدیثی نه رهنمونی که بنماید راه چونین شتابان کجا می روی... آه لختی درنگی که شاید بر جو کناری یک دم توان آرمیدن وندر زلالین این لحظه های الاهی موسیقی هستی از چنگ مستی شنیدن اکنون آن منزل کوچ دور است و در میغ ابهام نه رهنوردی که از رفتگانش باز آید آرد حدیثی نه رهنمونی که بنماید راه چونین شتابان کجا می روی... آه اینجاست آنجا که دیگر نخواهیش دیدن ای کاروان شتابنده ی عمر لختی درنگی درنگی
w9354_IMG0029Ahadi.jpgیار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چارهکنه ؟ یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما ××× یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چارهکنه ؟ یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
sk6l7vc6hxbmocbkmcv3.jpgمن غصه و غصه بي نهايت دارم من عرض به محضر خدايت دارم اصلا توكجايي كه بگويم به خودت از غيبت تو به تو شكايت دارم
59bhyqypmbmfzwwhbf.datاستاد
hadi7.orq.ir hadi76.fay.ir hadi7.jof.ir